تفاوت های نوشتاری انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی
تفاوت های نوشتاری در املای انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی: American English And British English Spelling Differences In Writing:i تفاوت های نوشتاری در املای انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی: زبان انگلیسی که در بریتانیا و آمریکا صحبت می شود بسیار شبیه به هم
تفاوت بین hear و listen
تفاوت بین Hear و Listen در چیست؟ :Hear وقتی چیزی رو می شنویم بهش دقت نمی کنیم که دقیقا چیه. اینجاست که از فعل hear استفاده می کنیم.مثال: .I heard a knock at the door من صدای در زدن شنیدم. .I suddenly heard a loud
تفاوت wish و hope
تفاوت wish و hope شاید واسه شما هم تفاوت این دو سوال باشه ولی با یک توضیح ساده کاملا تفاوت آنها را درک می کنید. از hope وقتی استفاده می کنیم که انجام عمل یا کاری غیر ممکن نیست یا در گذشته
کلمات متشابه (جلسه اول)
کلمات متشابه: :Homony لیست تعدادی از کلمات متشابه پرکاربرد زبان انگلیسی به ترتیب حروف الفبا با معانی فارسی: meaning word meaning word معنی کلمه معنی کلمه وفق دادن/ ماهر، استاد adapt/adept قبول کردن، به فرزندی قبول کردن adopt اثر effect اثر کردن، متأثر کردن affect خیال بیهوده، اشتباه بینایی illusion اشاره، کنایه allusion عجیب و غریب، مسخره entic کهنه، باستانی antique عکس، متضاد opposite مناسب، بجا apposite تکیۀ صدا accent صعود ascent کوشش، مقاله essay سنجش assay به وسیلۀ/فرعی by/bye خریدن buy افسار،
کلمات مترادف و متضاد (J&L)
کلمات مترادف و متضاد Synonyms and Antonyms لیست تعدادی از کلمات مترادف و متضاد پرکاربرد زبان انگلیسی به ترتیب حروف الفبا با معانی فارسی: meaning antonym synonym meaning word معنی متضاد مترادف معنی کلمه خشنود content envious حسود jealous جدا شدن part unite پیوستن join غم sorrow gladness شعف joy جدایی separation joint اتصال junction عیب گرفتن censure defend تصدیق کردن justify کند blunt sharp تند و تیز keen دور انداختن discard hold نگه داشتن keep سخت دل hard benevolent مهربان kind باز کردن untie tie گره زدن knot نادانی ignorance information دانش knowledge استراحت rest work کار labor مالک بودن have want فاقد بودن lack کوچک small big بزرگ large اولین first final آخرین last زود early tardy دیر late جابه جا remove put قرار دادن lay ساعی industrious sluggish تنبل lazy منحرف کردن misguide guide رهبری کردن lead فرعی subordinate director رهبر leader نادان ignorant literate با سواد learned بزرگترین greatest smallest کمترین least رسیدن arrive quit ترک