داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت نهم)

“جیم ” هیچوقت دیر نمی کرد.”دلّا” زنجیر را که توی دستش گرفته بود ، دولا کرد.یک گوشه ی میز نشست، درست نزدیک دری که همیشه “جیم”از آن وارد می شد.بعد صدای قدم هایش را چند پله پایین تر ، توی پاگرد اول ، شنید.برای یک لحظه رنگش مثل گچ سفید شد.او همیشه عادت داشت که […]

داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت هشتم)

ظرف چهل دقیقه موهای باقیمانده اش را آرایش کرد و سرش را با فرهای ریز و نزدیک به هم پوشاند، طوری که قیافه و نگاهش ،به طرز شگفت آوری، مثل بچه دبیرستانی های مدرسه گریز شده بود.برای مدتی طولانی ، با دقت و وسواس هرچه تمام تر ، به تصویرش توی آینه نگاه کرد. با […]

داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت هفتم)

بالاخره آن را پیدا کرد. شکی نداشت که آن هدیه برای “جیم” ساخته شده بود و نه برای کسی دیگر.مثل آن در هیچکدام از فروشگاههای دیگر یافت نمی شد. و او به همه ی آنها سر زده بود و آنها را زیر و رو کرده بود.یک زنجیر طلای سفید؛با طرحی ساده و بی پیرایه ، […]

داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت ششم)

با عجله کت مندرس و قهوه ای رنگش را پوشید؛کلاه کهنه ی قهوه ای رنگش را روی سر گذاشت و در حالی که به سرعت داشت حرکت می کرد ، دامنش توی هوا چرخی زد ، در را به شدت روی هم کوبید ، از پله ها با عجله پایین آمد و شتابان به طرف […]

داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت پنجم)

ثروت و دارایی خانواده ی “جیمز دلینگهام یانگ” دو چیز گرانبها بودند که زن و شوهر ، هر دو ، به آنها افتخار می کردند.این دو ثروت یکی ساعت طلای “جیم” بود که از پدرش و او هم از پدر بزرگش به ارث برده بود و دیگری موهای زیبا و بلند “دلّا” بودند.موهای “دلّا” چنان […]