داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کادو (قسمت دهم)

گریه گفت : ” جیم عزیزم ، اینجوری به من نگاه نکن. موهام رو کوتاه کردم و  فروختمشون چون نمی تونستم کریسمس رو ببینم بدون اینکه برای تو هدیه ای بخرم. دوباره بلند میشن-تو اهمیت نمی دی ، مگه نه؟من فقط  ، باید ، باید این کار رو می کردم.همین.موهام خیلی زود بزرگ میشن.بگو کریسمس […]