RozhinIlya
داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت هشتم)

ظرف چهل دقیقه موهای باقیمانده اش را آرایش کرد و سرش را با فرهای ریز و نزدیک به هم پوشاند، طوری که قیافه و نگاهش ،به طرز شگفت آوری، مثل بچه دبیرستانی های مدرسه گریز شده بود.برای مدتی طولانی ، با دقت و وسواس هرچه تمام تر ، به تصویرش توی آینه نگاه کرد. با […]

داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت هفتم)

بالاخره آن را پیدا کرد. شکی نداشت که آن هدیه برای “جیم” ساخته شده بود و نه برای کسی دیگر.مثل آن در هیچکدام از فروشگاههای دیگر یافت نمی شد. و او به همه ی آنها سر زده بود و آنها را زیر و رو کرده بود.یک زنجیر طلای سفید؛با طرحی ساده و بی پیرایه ، […]

داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت ششم)

با عجله کت مندرس و قهوه ای رنگش را پوشید؛کلاه کهنه ی قهوه ای رنگش را روی سر گذاشت و در حالی که به سرعت داشت حرکت می کرد ، دامنش توی هوا چرخی زد ، در را به شدت روی هم کوبید ، از پله ها با عجله پایین آمد و شتابان به طرف […]

داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت پنجم)

ثروت و دارایی خانواده ی “جیمز دلینگهام یانگ” دو چیز گرانبها بودند که زن و شوهر ، هر دو ، به آنها افتخار می کردند.این دو ثروت یکی ساعت طلای “جیم” بود که از پدرش و او هم از پدر بزرگش به ارث برده بود و دیگری موهای زیبا و بلند “دلّا” بودند.موهای “دلّا” چنان […]

داستان کوتاه The Gift of Magi

داستان کوتاه کادو (قسمت چهارم)

داستان کوتاه کادو بین پنجره های اتاق ، یک نورگیر شیشه ای وجود داشت.شاید تابحال توی یک آپارتمان  هشت دلاری از این جور نورگیر ها دیده باشید.فقط یک آدم خیلی لاغر و یا خیلی چالاک می تواند تصویر خودش را در یک چنین شیشه ی درازی ، که بصورت یک رشته نوارهای سریع طولی است […]