حفظ کردن

۵ کلید برای آزادسازی قدرت مغز

آگاهی از آخرین دستاوردهای علمِ عصب‌شناسی کمک می‌کند تا بتوانیم قدرت مغز و حداکثر ظرفیت آن را آزاد کنیم. در این مقاله با هم ۵ نکته کلیدی را در همین رابطه خواهیم آموخت. اما پیش از آن لازم است اندکی درباره روند تغییراتِ ساختار مغز از کودکی تا بلوغ تا بزرگسالی بدانیم.

تحول در انعطاف‌پذیری مغز و دوره حساس یادگیری زبان

یکی از معروف‌ترین اصطلاحات در علم یادگیری زبان، عبارتِ «دوره حساس یادگیری یا The Critical Period» است. منظور از این دوره، بازه زمانیِ بین ۵ سالگی تا زمانِ بلوغ می‌باشد. طبق نظریاتی که وجودِ «دوره حساس یادگیری» را پذیرفته‌اند، مغز انسان در این دوره، از نظر عصبی در آماده‌ترین وضعیت ممکن برای جذب زبان قرار دارد. تحقیقات علمی نشان داده‌اند که واقعا چنین دوره‌ای وجود دارد، حتی برای زبان‌های غیرکلامی مانندِ زبانِ اشاره.

راز اینکه در این دوره مغز توانایی بیشتری برای یادگیری زبان دارد در «انعطاف‌پذیریِ بیشترِ مغز یا brain plasticity» است. به بیان دیگر، مغز کودکان در این دوره بطور قابل ملاحظه‌ای استعداد رشد و تغییر را داراست در حالیکه مغز بزرگسالان در طول زمان دچار افتِ انعطاف‌پذیری می‌شود.

حال، برای اینکه با این افتِ انعطاف‌پذیری مقابله کنیم، باید چه نکاتی را بدانیم؟

با اطلاعاتی که امروزه از ساختار عصبی مغزمان داریم، ما بزرگسالان می‌توانیم انعطاف‌پذیری و قدرت مغزِ خود را افزایش داده و آن را سریعتر و بهتر نماییم.

۵ نکته کلیدی برای افزایش انعطاف‌پذیری و قدرتِ مغزِ شما

نکاتِ کلیدی که در ادامه مشاهده می‌کنید به ما کمک می‌کنند تا موانعِ یادگیری زبان را دور بزنیم، انعطاف‌پذیری مغزمان را افزایش دهیم و با هوشمندی، استراتژی‌های یک زبان‌آموزِ جوان را در یادگیریمان بکار ببندیم.

کلید اول: تلاش برای بیدارکردن توانایی‌های فراموش شده.

درست است که سیستم‌های عصبیِ مغز برای زبان‌آموزی در سن بلوغ به شدت ضعیف می‌شوند اما می‌توانیم آن‌ها را تقویت کنیم. ما می‌توانیم با یادگیری زبانی جدید، آن مدارهای عصبی که مورد استفاده قرار نگرفته‌اند را دوباره فعال نموده و آن قدرت مغز که در حال از دست رفتن است احیا کنیم. استفاده از استراتژی‌هایی که کودکان برای یادگیری زبان استفاده می‌کنند می‌تواند در این امر مفید باشد.

با تمرینِ دوباره مغز برای یادگیریِ زبان، همانگونه که در کودکی این کار را انجام داده‌اید، یکی از بهترین ترفندها برای رشد انعطاف‌پذیری شماست.

کلید دوم: بهره‌برداریِ بهینه از یادگیری آماری.

زبان‌آموزیِ کودکان و بزرگسالان هر دو بر «یادگیری آماری» تکیه دارند اما به شکل‌هایی کاملا متفاوت. مغز کودکان همانند اسفنج است؛ در حالیکه مغز بزرگسالان بیشتر به یک فنجان شبیه است. شما می‌توانید حجم فراوانی آب روی اسفنج بریزید تا اسفنج تمامشان را جذب کند. اما اینکار برای یک فنجان جواب نمی‌دهد؛ شما باید آب را دقیق و هدفمند و به یک اندازه مشخص، داخل فنجان بریزید.

زبان‌آموزان بزرگسان برای استفاده بیشینه از قدرتِ مغز خود لازم است بطور فعال برای یادگیری زبان، وقت اختصاص دهند و همیچنین به دنبال ورودی‌های زبانیِ معنادار و مرتبط با اهدافشان باشند.

کلید سوم: ارتباطات اجتماعی به شیوه بزرگسالان.

ارتباطات اجتماعی غیرقابل اجتناب و چشم‌پوشی هستند. اما کارایی آن‌ها برای کودکان و بزرگسالان متفاوت است. زندگی یک کودک مجموعه‌ای از ارتباطات غیرهمسطح و مراعات شده است. آن‌ها با پدر و مادر و برادر و خواهر و مراقبین خود صحبت می‌کنند و همه چیز برای یادگیری و مراعات سطحِ آن‌ها تنظیم می‌شود.

ولی بزرگسالان از نعمت این مراعات بهره‌مند نیستند و مجبورند از سطح زبانی خود، هر چند محدود، برای ارتباط‌های پیچیده با بزرگسالان دیگر استفاده کنند. زبان‌آموزان بزرگسال، برای عبور از این روابط، به صبر و تعهد بیشتر نیاز دارند، مخصوصا در سطوح آغازین یادگیری زبان. به بیان دیگر، زبان‌آموزان بزرگسال باید سطح تحمل خود را افزایش دهند و بدانند که برخوردهای ناموفق اولیه، مرحله‌ای اجتناب‌ناپذیر از روندِ یادگیری زبان است.

کلید چهارم: بازنشانی دوباره دستگاه صوتی.

درست است که بسیاری از بزرگسالان فقط می‌توانند صداهایی که در زبان مادریشان حاضرند را تشخیص دهند، اما شما می‌توانید گوش‌هایتان را به گونه‌ای بازنشانی و تنظیم مجدد کنید تا صداهای جدید را بطور طبیعی درک کنند. بخش مهمی از استراتژی کودکان در یادگیری صداهای زبان این است که بیشتر به صداهایی توجه می‌کنند که در یک ارتباط، تعیین کننده هستند. شما نیازی نیست که داشته‌های ذهنی خود را پاک کنید تا به این مهارت برسید. کافی است به صداهایی توجه کنید که تا کنون به آن‌ها معنای ویژه‌ای اختصاص نداده‌اید. دقت کنید کدام صداها در یک جمله ناآشنا تعیین‌کننده‌تر به نظر می‌رسند.

زبان‌آموزان بزرگسال برای بازیابی قدرتِ مغز خود باید سخت بکوشند تا صداهای جدیدی که می‌آموزند را هم درک نمایند و هم بتوانند آن‌ها را ادا کنند.

کلید پنجم: امکان رسیدن به سطح بومی یا native در زبان دوم.

بزرگسالان می‌توانند حتی در میانسالی و پیری به سطح روانیِ بومی برسند، اما تحتِ شرایطی خاص. برخی شرایطِ غوطه‌وری در زبان هدف یا ایجادِ همان immersion می‌تواند به رسیدن به تلفظِ سطحِ native کمک کند. حتی بعضی زبان‌آموزان که از شیوه‌های دیگر نیز بهره‌ برده‌اند توانسته‌اند به سطح قدرتِ مغز و مهارتِ زبانی افرادِ native دست یابند؛ هر چند ایده‌آل‌ترین مسیر برای رسیدن به این هدف، غرق‌ شدن در زبان و immersion است.

 

یکی از معروف‌ترین شایعات و اطلاعات غلط درباره زبان‌آموزی این است که تنها کودکان می‌توانند یک زبان را «درست و حسابی» بیاموزند و بزرگسالان تنها می‌توانند سطوح ابتدایی مهارتِ زبانی را کسب کنند و قدرتِ مغزِ آن‌ها اجازه رسیدن به سطوح بالاتر را نمی‌دهد. امروزه و با افزایش تعداد تحقیقات در این موضوع خوشبختانه ما می‌توانیم به عدم صحت این شایعه ایمان داشته باشیم.

زبان بخشی از تعریفِ انسان بودن است. و انسان‌ها دائما در حال تغییرند. و شاید همین تغییر دائمی دلیل این باشد که ما می‌توانیم حتی در سنین پیری، مهارت‌های دوران کودکی در در خودمان زنده کنیم و مدارهای عصبی مغزمان را به گونه‌ای تغییر دهیم که در راستای یادگیری زبان ما را یاری کند.

اکنون شما با لحاظ کردن این ۵ نکته کلیدی می‌توانید با نگاهی عمیق‌تر و شناختی دقیق‌تر از قدرت مغز خود، به یادگیری زبان بپردازید.

دیدگاه ها